نقاط کور فرزند پروری

الگوهای فرزند پروری با توجه به زیرساخت های فرهنگی و اجتماعی هر کشور تعیین می شود اما حقیقت این است که فرزند پروری در کلیت کلان یک خط مشی و یک فرمول دارد که باعث مانا و پایداری آن شده و شاخ و برگ و فرعیات آن با توجه به فرهنگ هر جامعه متفاوت است.

    می دانیم که بچه ها، بسیار هوشیار و تیز بین هستند و از فرصت ها به نفع خود استفاده می کنند بنابراین مغایرت در شیوه فرزند پروری باعث می شود بچه هنگامی که به نفع او باشد به سمت یکی از والدین برود و زمانی دیگر برای رفع نیازش به سمت والد دیگر برود تا به هدفش برسد.

    درحقیقت اختلاف پدر و مادر در شیوه های تربیتی به صورت غیر اصولی به فرزندان می آموزد که از فضاها به نفع خود سوءاستفاده کنند و این سوءاستفاده ها می تواند زمینه انحراف و ناهنجاری های رفتاری را به وجود آورد.

    همان طور که در رانندگی با وجود چند سرنشین داخل خودرو، یک نفر رانندگی را بر عهده می گیرد و دخالت فیزیکی هر یک از سرنشینان می تواند تبعات منفی به دنبال داشته باشد در زندگی یک خانواده نیز یک نفر سکان هدایت زندگی را برعهده می گیرد و والد دیگر باید نقش حمایت را برعهده بگیرد، زیرا مداخله های آگاهانه و ناآگاهانه و واکنش والدین نسبت به الگوی رفتاری یکدیگر باعث ایجاد تعارض در کودک می شود. تعارض نه تنها باعث ترویج دروغ می شود بلکه کودک را به سمت سردرگمی ها و ناهنجاری های دیگر اخلاقی سوق می دهد.

    از طرفی تعارض مانع از پرورش حس اعتماد به نفس در کودکان می شود. در چنین شرایطی حس ترس و بی اعتمادی نسبت به کانون خانواده در کودک شکل می گیرد.

    بنا بر این یکسو بودن والدین در شیوه تربیتی بسیار ضروری و مهم است. نقش محوری مادر به دلیل حضور بیشتر در خانه و در کنار فرزندان غیر قابل انکار است اما از نقش پدر به دلیل ساختار باثبات و منطقی نمی توان چشم پوشی کرد.

    در شیوه فرزند پروری منطق مدار و عشق مدار، شخصیت کودک به درستی شکل می گیرد زیرا رفتاری که براساس منطق صورت می گیرد با چاشنی عشق می تواند موجب یادگیری کودک ما باشد. کودکان به صورت ذاتی آموزش کلامی را کمتر می آموزند و رفتارهای پدر و مادر الگوی رفتاری و آموزشی آن ها است.

    البته چالش و اختلاف در خانواده غیر قابل انکار است اما زمان گفت وگو و زبان آن بسیار مهم است. برخورد قهری باعث فرار عاطفی کودکان می شود چه بسا در جامعه امروزی بسیار دیده می شود که فرزندان از 13 یا 14 سالگی دیگر در دسترس پدر و مادرشان نیستند و به همین دلیل دچار مشکلات بسیار شده و گاه دچار آسیب های اجتماعی می شوند.

    بنابراین باید بدانیم پدر و مادر خوب بودن، ذاتی نیست و هر زن و مردی باید مهارت های آن را یاد بگیرد. اتحاد باید براساس اصل و ارزش باشد نه توافق بر اشتباه و اگر یکی از طرفین متوجه اشتباه والد دیگر شد به جای مداخله باید از یک مشاور و متخصص در حوزه مهارت های خانواده کمک بگیرد تا اعضای خانواده بتوانند به یک زبان مشترک دست یابند و کودکان را از آسیب ها در امان بدارند.
    

 روزنامه ایران، شماره 5462

/ 0 نظر / 12 بازدید