متدولوژی زندگی برتر

کویر سرنوشت دریایی است که به آفتاب دل بست...

ایدز و نقش آن در کاهش آسیب های اجتماعی

روز شنبه تاریخ 23 آذر ماه 92  کارگاه آموزشی با موضوع ایدز و نقش آن در کاهش آسیب های اجتماعی در دبیرستان دخترانه اندیشه علامه طباطبایی برگزار شد.برنامه فوق در جمع بیش از 50تن از اولیای دانش اموزان برگزار و مدت 60 دقیقه بطول انجامید.

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط نام آوران نظرات ()



قالب اصلی هویت انسان ها در سنین کودکی و نوجوانی تحت تاثیر عوامل مختلف شکل می گیرد. یکی از این عوامل و مولفه های موثر بر نحوه شکل گیری هویت انسان ها، القاب و اسامی است که والدین و اطرافیان برای آنها انتخاب می کنند.
    انتخاب اسم و لقب مناسب نشان دهنده شان و جایگاه والدین و خانواده است. نام گذاری غلط و لقب گذاری نامناسب روی کودک علاوه بر این که رویکردی غیر اخلاقی است فرهنگ و ریشه خانوادگی فرد را نشان می دهد.
    از نظر روانشناسی، هر کلمه و هر لغت انرژی خاص و مخصوص به خود را دارد و البته این نظریه به اثبات هم رسیده است و نوع بیان و خطاب کردن افراد، آگاهانه یا نا آگاهانه تاثیر بسیاری بر فرد خطاب شده خواهد داشت.
    بسیار دیده شده برخی خانواده ها برای مزاح و شوخی اسمی خاص روی فرزند خانواده می گذارند و غافل از تاثیر منفی آن زمانی را به خنده و شوخی می گذرانند.
    گاهی نیز برخی برای فخر فروشی از اسامی خارج از عرف استفاده می کنند یا به نشانه تجدد گرایی از اسامی قدیمی استفاده نمی کنند، برخی هم براساس اشتراکات حروفی اسم فرزند خود را انتخاب می کنند. فارغ از دلایل انتخاب یک اسم نکته قابل تامل این است که اسم یا لقب باید به گونه ای انتخاب شود که در معنا نامناسب و قابل هجو کردن نباشد.
    براساس آمارها، سالانه 10 تا 15 درصد از افراد جامعه اسم خود را تغییر می دهند و اسامی مستعار در جامعه بسیار زیاد شده و حتی این موضوع به جایی رسیده که مشروعیت خود را از نظام اجتماعی گرفته و ما در فرم های استخدام هم در کنار گزینه نام و نام خانوادگی، نام مستعار را مشاهده می کنیم.
    در حقیقت اسامی و القابی که والدین، کودکان خود را با آنها می خوانند، در ذهن کودک نقش می بندد و باعث تخریب و تباهی یا ترقی و تکامل شخصیت وی می شود.
    بسیاری از القاب تداعی کننده پیشرفت، ترقی و تکامل هستند و پدر و مادر با به کارگیری آن کودک خود را آماده جهش می کنند و کودک برای پیشرفت همه تلاش خود را به کار می گیرد، این در حالی است که بسیاری از اسامی و القاب باعث انزجار کودک و تداعی کننده بیزاری و ناراحتی خواهد بود.
    البته این درست است که نام خوب هویت نمی دهد اما رفتار مناسب با آن نام و اسم باعث می شود فرد در خود احساس ارزش کند و این احساس ارزشمندی در تکوین شخصیت اجتماعی وی کمک می کند و آینده او را می سازد، در حالی که القاب ناشایست و مسخره کردن که یک مزاح کوچک و ساده به نظر می رسد به راحتی آینده و زندگی انسانی را به تباهی می کشد.
    از بزرگترین تبعات روانی استفاده از القاب و کنایه های ناشایست، انزوا و افسردگی است. خشونت های پنهان که از استرس و اضطراب آغاز می شود یکی دیگر از پیامدهای اسامی و القاب نامناسب است.
    کسی که اسم مناسبی ندارد همواره به دلیل هجو نامش استرس پنهانی دارد که می تواند پرخاشگری و نزاع را به دنبال داشته باشد.
    فرد در چنین شرایطی یا به اعتیاد روی می آورد البته این اعتیاد لزوماً به مواد مخدر نیست بلکه فرد به هرچیزی که او را از جامعه دور کند روی می آورد و سرانجام باعث گسستگی وی از جامعه می شود. چنین شخصی از ترس مسخره شدن از جامعه دوری می کند و نقش خود را در جامعه نمی پذیرد یا این که فرد هنگام بازگویی اسمی که هجو می شود با اطرافیان خود درگیر شده و مرتکب جرمی می شود که آینده او را تباه می کند.
    هیچ انسانی در انتخاب نام خود نقشی ندارد چون آنقدر کوچک است که توانایی عکس العمل را ندارد، بنابراین بر والدین واجب است نام نیکو برای فرزندان خود انتخاب کنند و از به کارگیری الفاظ نامناسب دوری کنند.
    * روانشناس و پژوهشگر علوم رفتاری

     


 روزنامه ایران، شماره 5534 به تاریخ 23/9/92، صفحه 15 (ایران شوک)

نوشته شده در شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط نام آوران نظرات ()

 

مصطفی فروتن روان شناس، مدرس و محقق علوم رفتاری در گفت و گو با تابش در خصوص مصرف بی وریه لوازم آرایشی در بین پسران به آسیب شناسی پرداخته و راهکارهای لازم را ارائه دادند:

 لله جمیل و یحب الجمال و از دیدگاه اسلامی است که زیبایی از صفات خداست،خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد.
 
 پرداختن به علل مصرف لوازم آرایشی در پسران این اعتراض را به همراه داشت که آیا ایراد دارد یک پسر یا مرد صورت آفتاب سوخته نداشته باشد یا مرتب و منظم باشد و این اعتراض ها را ما داشتیم و می خواهم شفاف بیان کنم که مبحث ما استفاده های بهداشتی و پزشکی را شامل نمی شود که می تواند حافظ طراوت و حفظ سلامتی باشد بلکه مبحث ما استفاده خارج از اصول و چارچوب های فرهنگی است.
 

در ایران باستان نشان هایی از آرایش کردن و مصرف لوازم آرایشی وجود داشته و در تمام تمدن ها از جمله در زمان سومری ها ریشه های استفاده از لوازم آرایشی را داشتیم که آرایش می کردند و آرایش خاص داشتند البته نه بصورت امروزی.

 از گذشته مبحث استفاده از لوازم آرایشی و آرایش کردن یک نوع هنر محسوب می شده و هنوز هم نوعی هنر است و آرایش کردن به صنعت گریم تبدیل شده و مهم این است که امروز چگونه تعریف می شود.
 درآمارهای اعلام شده توسط کارشناسان و محققین اعلام شده 7 درصد از مردان از لوازم آرایشی استفاده کرده و آرایش می کنند و این 78 درصد کسانی هستند ک از ژل های تزریقی استفاده می کنند.
 

ولی در حقیقت آمار بیشتر از این عدد است و با توجه به ساختار فرهنگی متفاوت می باشد ولی معمولاً بین 13 تا 15 درصد از مردان از وسایل آرایشی استفاده می کنند و از هر ده پسر یک نفر دست به صورتشان برده و به عبارت عامیانه ابرو برداشته و آرایش می کنند.

 آمار جراحی ها که در سایت های مختلف می بینید و اعلام می شود متاسفانه کاشت مو و جراحی بینی چیزی است که امروزها در صدر قرار دارد و رکود دار است.
 ه اتفاقی افتاده که یک فردی 50 سال سن دارد و باز هم می رود و بینی خود را جراحی می کنند.
 

علل گرایش به آرایش در مردان:

 ولاً : ما با اختلال جنسیت، اختلال هویت، اختلال شخصیت و بحران های جنسیتی کاری نداریم.
 ما در ارتباط با جامعه نرمال صحبت می کنیم
 1 ـ کم توجهی والدین در سن تشکیل هویت جنسی:
 بین 4 تا 7 سال سنی است که با توجه به شرایط فرهنگی هر کشوری هویت جنسی فرد شکل می گیرد
 

مهم ترین دلیل این است که در سن هویت جنسی کم توجهی والدین است متاسفانه چیزی که امروزمی بینیم. 2 ـ کم رنگ بودن نقش پدرها و والد هم جنس است و پدرها بخاطر شرایط خاص اقتصادی ساعت ها بیرون از خانه هستند و توجه کافی نمی کنند و شرایط لازم و بایسته را برای فرزندان ندارند و نقشی را که پدر باید در خانواده داشته باشد مادر ایفا می کند.

 

3 ـ آموزش غیر مستقیم یعنی بصورت مشاهده در خانواده است معمولا تک فرزندی و تک پسری آیتمی است که باعث می شود پسر به رفتارهای زنانه بپردازد

 و یک پسر در خانواده چند دختر و تک فرزندی هم شرایط خاص خود را دارد خانواده هایی که تعداد زیادی فرزند پسر دارند و دختر در این خانواده ها نیست به دنبال دلخواسته های پدر و مادر که دوست داشتند فرزند دختر داشته باشند موجب می شود تا این پسر به سمت رفتارهای دخترانه برود و آرایش کند.
 

4 ـ غفلت در تربیت : خاله ها و سایر افراد خانواده برای اینکه برنامه طنز داشته باشند و بخندند بچه ها را آرایش می کنند و پسر را آرایش می کنند و می گویند چه خوشگل شدی و بارها دیده شده که برای شوخی کردن ، لباس دخترانه تن پسر می کنند و این غفلت در تربیت است.

 5 ـ ارزش گروه همسالان: که در تمام مراحل زندگی می تواند نقش به سزایی داشته باشد مصداق بارز اینکه پسرنوح با بدان بنشست را داریم.
 

6 ـ اثر کنجکاوی و نیاز به تغییر: بعضی از پسرها در آغاز جوانی برای اینکه ببینند چهرشان با روژ چگونه می شود عکس خودش را برداشته و در محیط گرافیکی آرایش دخترانه می کند و کنجکاوی دارد که با ابروی باریک و آرایش کرده چطور می شود.

 4 ـ جابجایی ارزش های فردی: در پسرها فاجعه گسترده تر می شود روزگاری پسرها ذغال می کشیدند تا شبیه پدرشان شوند حالا روژ می زنند تا شبیه مادرشان شوند حالا بحث ارزشها را محققین در اصلاح رفتارهای غلط اجتماعی دارند چکار باید بکنیم.
 دلایل بسیاری دارد که می توان به آن اشاره کرد
 

ما در عرصه رسانه ملی، سینما، ژورنالیست های ما نه به عنوان روزنامه نگار بلکه افرادی که در نشریات و مجلات کار می کنند را نگاه کنیم و آثار انواع آرایش را در صورت مردها می بینیم و در حقیقت ما با زیبایی مشکل نداریم چیزی را مطرح می کنیم که خارج از استاندارهاست برای یکی از برنامه ها مجری که در تلویزیون میآید و انواع آرایش را در صورتش به کار برده باید توجه کنیم که بعضی از جوان ها برای اینکه توجه جنس مخالف را جلب کنند این بحث آرایش کردن از رسانه تقویت می شود.

 

بمب اتم چیزی نبود که ما در هیروشیما و ناکازاکی دیدیم بمب اتم چیزی است که در ماهواره ها نظام اخلاقی تمام جوامع را هدف قرار داده است.

 به عنوان رفتار شناس می بینیم که ماهواره مخرب ترین وسیله در تمام زمینه ها برای از بین بردن ریشه های غنی فرهنگی کشورها فعالیت می کنند
 

وانواع و اقسام تبلیغات را درماهواره ها داریم و بیننده متوجه می شود فلان ژل هم برای آقایان هست الان شاید به نظر نرسد که به محققین اعتراض کنند که حالا همه کارها تمام شده و گیر دادید به آرایش پسرها.

 وحشتناک بودن بحث اینجاست جوانان و نوجوانان ما خیلی دور و دیر نیست که اینها سرپرست نسل بعدی تلقی می شوند و آن جاست که فاجعه به بار می آید و فردی که ارزش و جایگاه یک مرد را نفهمیده چطور می تواند سرپرست یک خانواده شود و بچه هایی که سرپرست شان کسی است که خودش را شبیه زنان می کند چه سرنوشتی خواهند داشت.
 

در آرایش ظاهری این قضیه تمام نمی شود خیلی ها به اختلالات شدیدجنسیتی منجر شده و اینجا نمی توان آن را مطرح کرد دلایل ژنتیکی هم هست که جزو گروه های خاص مطرح می شود.

  چه باید کرد: ما در حقیقت یک نگاه کلی داریم و اولین کاری که باید اتفاق بیفتد تبیین ارزشهای واقعی در جامعه است و ما همه چیز را از دولتمردان و مدرسه و جامعه طلبکار هستیم در حالی که خانواده هایی را داریم که در دوره های گذشته که مشروبات الکی در جامعه فراوان بوده جوانان به سمت مصرف آن نرفتند
 

و خانواده مستحکم شعار همیشگی من است و مثل چتری است که در تمام آسیب های اجتماعی می تواند حامی فرزندان باشد ارزش ها ابتدا در خانواده تبیین می شود و مردانگی و مردن بودن در زیبایی ظاهری خلاصه نمی شود وقتی یک خانواده درست رفتار کند و به سطح اجتماع هم می رسد.

 

متاسفانه آرایش هایی که به عنوان آرایش زننده در مردان مشاهده می کنید در خانواده هایی که در فقر و ضعف فرهنگی هستند به طور معناداری مشاهده می شود.

 یک دانش آموز فعال و دانشجوی فعال معمولا دست به این رفتارها نمی زندو این آرایش کردن محصول فقر فرهنگی خانواده هاست.
 

2ـ نقش رسانه ها که مبحث مجلات ، تلویزیون است بزرگترین یادگیری از راه مشاهده اتفاق می افتد چیزی که دیده می شود و مورد توجه اجتماع است و به عنوان ارزش مشاهده می شود و می بینم که در پیشخوان آرایشگاه مجلاتی است که انواع و اقسام آرایش ها را به نمایش گذاشته اند و نظارت مستمر و کارشناسی و برخورد مناسبی با این آرایشگاه ها صورت نمی گیرد.

 

در برخورد با تمام بحث هایی که در اجتماع ما وجود دارد برخورد چکشی و یک دست نمی تواند جواب بدهد کاملا مبرهن است که ما فرهنگ سازی آرایش کردن مردان را نداریم و ما می گوییم ظهر می خواهی بروی فوتبال بازی کنی درست است که ضد آفتاب استفاده کنی ولی درست نیست که کرم پودر بزنی.

 

3 ـ افزایش سامانه های نشاط: چرا رفتارهایی را ما درماه محرم در سطح شهر می بینیم که جوان ها با رفتارهایی بسیار زننده در سطح اجتماع ظاهر می شوند و باید فضاهایی را داشته باشیم برنامه هایی مثل

 بالماسکه داشته باشیم در بازهایی که تیم ایران است جوانه ها پرچم ایران را روی صورتشان آرایش می کنند و آنجا از رنگها استفاده می شود و به عنوان رفتار زشت تلقی نمی شود و در حقیقت ایجاد فضاهایی برای جوانان و نوجوانان تا بتوانند رفتارهایی را به دنبال برون ریزی هیجانی و روانی داشته باشند و این را به عنوان یک رفتار ندانند و وضعیتی باشد که تخلیه روانی و برون ریزی هیجانی و تخلیه روانی داشته باشند.
نوشته شده در شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ توسط نام آوران نظرات ()

 

یکی از بزرگترین دلایل افزایش سن ازدواج و به طبع آن افزایش نرخ طلاق ها به دلیل عدم وجود حس مسؤلیت پذیری در افراد است . این نکته سرفصل بحث و نشستی در برنامه تلویزیونی " ویتامین ث " در روز دوشنبه 11آذرماه سال جاری بود که طی آن به نکات کلیدی اشاره گردید که بخشی از آن در ادامه آمده است ...

آموزش مسئولیت پذیری، با ارزش ترین هدیه ای است که می توانیم به فرزندانمان ارزانی داریم. با چنین آموزشی آنها قادرند از خود مراقبت کنند، تجربه کسب کنند و انعطاف پذیر شوند. آنان به عزت نفس، خلق و خوی نیکو و مجموعه ای از هدف ها و ارزش ها نیاز دارند و برای رسیدن به این اهداف لازم است کودکان توانایی پذیرش مسئولیت داشته باشند.


کودک و به روایتی یک فرد زمانی فردی مسئول به شمار می آید که با در نظر گرفتن هدف های خویش و نیازهای سایرین مانند افراد خانواده، مدرسه و جامعه عمل کند. والدین باید کودک را یاری دهند تا او به این ارزش ها برسد. والدینی که کودکان خود را با حس مسئولیت پذیری بزرگ می کنند، به موفقیت هایی دست خواهند یافت که آینده کودکشان را تضمین می کند. کودکی که با حس غیرمسئولانه و انتقادی بزرگ شود، اعتماد به نفس کمتری خواهد داشت. او به همه چیز با دید منفی می نگرد و در واکنش های خود و نحوه واکنش دیگران به خود پاسخ های غیرمنطقی خواهد داد.

یکی از مشکلاتی که کودکان در یادگیری مسئولیت دارند آن است که برخی اوقات تا زمانی که به پاداشی که سایرین قولش را به آنان داده اند نرسند به خشنودی درونی و شخصی دست نمی یابند. پس لازم به تذکر است که به آنان آموزش داده شود که همه پاداش ها را بلافاصله نمی توان دریافت کرد. به تدریج آنان پی می برند که انجام مسئولیت و احساسات خوش ناشی از آن، به هم وابسته اند. در آن هنگام است که نیاز آنان به پاداش های بیرونی (نظیر جایزه و تأیید دیگران) کاهش می یابد.

مسئولیت امری ارثی نیست بلکه باید از طریق تجربه آموخته شود و این حس زمانی در کودک پدید می آید که به او مسئولیت داده شود، اثربخشی و بازخورد پاسخ های خویش را دریافت کند و در زمینه راه های گوناگون که در سایر موقعیت ها مناسب هستند اطلاعاتی داشته باشد.



می توان چیزهای زیادی از اشتباهات آموخت اما فرد چنانچه از کودکی نتواند یاد بگیرد که چرا کارش اشتباه بوده، یا به جای آن چه کاری می توانست انجام دهد، هرگز نمی تواند پیشرفت کند. پس برای کمک به کودکان در ابراز حس مسئولیت طی دوره کودکی و نوجوانی، والدین باید همچنان که درباره انتظارات خویش صراحت و ثبات دارند، بردبار و شکیبا نیز باشند.



رفتار مسئولانه کودکان می تواند قابلیت آنها را برای تصمیم گیری های مؤثر از زمانی به زمان دیگر و از کودکی به کودکی دیگر تغییر دهد. برای آموزش این امر مهم کودکان باید هرچه زودتر و تا حدامکان هرچه بیشتر فرصت های تصمیم گیری داشته باشند. آنان ممکن است به علت بی تجربگی، کمی سن و عدم اعتماد دیگران به آنها، این مرحله از تکامل را بدون هیچ تجربه ای پشت سر بگذارند.
کودکان با مشاهده طرز رفتار پدر و مادر با یکدیگر، مسئولیت پذیری را فرا می گیرند. چنانچه والدین در قبال هم احساس مسئولیت کنند و روش آزادانه، صادقانه و صریح در خانواده حکمفرما باشد، فرزندان بسیار آسان تر عهده دار مسئولیت می شوند. کودکانی که مشاهده می کنند والدین شان تعارض ها را به شیوه ای مسالمت آمیز حل می کنند، همان رفتار را الگوی خویش قرار می دهند. اگر انتظارات والدین از کودکان قاطع و صریح باشد پیوسته برحسب نتایج رفتار آنان عکس العمل نشان دهند، رفتار شایسته شان را با پاداشی تقویت کنند و به وعده های خویش وفا نمایند، کودکان معتقد خواهند شد که مسئولیت پذیر بودن فضیلتی محسوب می شود...

http://eirib.ir/tv3/16415-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%C2%AB%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-3%C2%BB.html

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط نام آوران نظرات ()

امین موقت

    هنگامی که از فرزندخواندگی سخن به میان می آید نخستین موضوعی که توجه همگان را به خود جلب می کند مشکل زنان و مردانی است که با آرزوی فرزند در هزار توی قوانین و مقررات گم می شوند و چه بسیار زنان و مردانی که دست خالی باز می گردند و تنها زخم هایی به جان می خرند که در پیچ و خم اداری بر روح و عاطفه آن ها نقش بسته است.
    آری سرگذشت آن ها بسیار دردناک است، اما کم نیستند زوج های نازایی که از راه های غیرقانونی مانند خرید بچه و... به خواسته خود می رسند و اگر هم آنقدر مومن و معتقد باشند که راه غیرقانونی در پیش نگیرند و راضی شوند به همان قوانین خشک و سخت مصوب سال 53، تنها آسیب دیدگان این داستان خواهند بود و سرانجام اطرافیان آن ها از غم و غصه شان مکدر خواهند شد.
    اما قربانیان واقعی این قوانین خشک و سخت چه کسانی هستند؟ زن و مرد نازایی که به هزاران امید پای در شیرخوارگاه ها می گذارند یا کودکانی که شانس داشتن خانواده ای خوب و سالم را ندارند و به دنبال آن آرزوی زندگی مانند یک شهروند عادی در جامعه را به دست فراموشی می سپارند.
    کودکانی که به دلیل بدسرپرست بودن نمی توانند حضور در کانون گرم و صمیمی خانواده را تجربه کنند و پیش از این که تعاملات ساده اجتماعی را بیاموزند با کوله باری از تنهایی پای در مراکز نگهداری از کودکان بی سرپرست و بدسرپرست می گذارند.
    کودکانی که حتی آنقدر خوش شانس نیستند که بی سرپرست باشند تا بتوانند به عنوان فرزندخوانده راهی خانه ای مشتاق بچه شوند و از امنیت زندگی خانوادگی برخوردار شوند. آن ها عنوان بدسرپرست را یدک می کشند و همین کافی است تا از آغوش پر مهر مادر، تکیه گاهی استوار به نام پدر و آموزش های صحیح و سالم محروم شوند و محبت و آموزشی را تجربه کنند که با وجود تلاش مربیان هرگز نمی توانند نیازهایشان را مرتفع کنند، به طوری که با ورود هر غریبه ای به اتاقشان محبت را از وی تمنا می کنند و در دل هزاران بار از خدا می خواهند آن ها پدر و مادرشان باشند.


    واقعیت دردناک این است که بیش از سه چهارم کودکان تحت سرپرستی بهزیستی کودکانی هستند که به دلیل داشتن سرپرست بی صلاحیت، محکوم به اعدام یا زندان های طولانی و یا مشکلات اخلاقی خاص، راهی مراکز نگهداری بهزیستی شده اند.
    کودکانی که دارای پدر و مادر یا جد پدری یا همه آن ها هستند اما سرپرستان قانونی آن ها براساس موارد تصریح شده در قوانین فعلی کشور با بروز عواملی همچون زندانی شدن، اعتیاد یا ... شرایط نگهداری فرزند خود را ندارند، اما مقام قضایی با علم به ناتوانی و بی کفایتی ولی قهری حق سرپرستی کودک را از وی سلب نمی کند.
    طبق ماده 11875 قانون مدنی، هرگاه ولی قهری منحصر، به واسطه غیبت یا حبس یا هر علتی نتواند به امور مولی علیه رسیدگی کند و کسی را هم از طرف خود معین نکرده باشد، حاکم، یک نفر امین را به پیشنهاد مدعی العموم برای تصدی و اداره اموال مولی علیه و دیگر امور راجع به او موقتاً تعیین خواهد کرد.
    در این طرح سازمان بهزیستی با هدف سرپرستی و مراقبت از کودکان در کانون خانواده، براساس رای و نظر دادگاه سرپرستی کودک را به صورت موقت به خانواده متقاضی می سپارد. البته تبصره ای در این میان وجود دارد و آن این که اگر والدین یا قیم کودکی بدسرپرست در مدت زمان 3 سال برای سرپرستی وی مراجعه نکنند، این کودک شرایط فرزندخواندگی به صورت دائم را خواهد داشت اما در عمل این تبصره هم دردی را دوا نمی کند زیرا بیشتر خانواده ها، متقاضی کودکان زیر یک سال هستند.
    دوره انتظار 3ساله این کودکان، شانس داشتن خانواده را از آن ها می گرفت. البته در لایحه تصحیح قانون فرزندخواندگی این مدت به 2 سال کاهش یافت. مصطفی آب روشن، عضو انجمن جامعه شناسان ایران می گوید: متاسفانه واگذاری کودکان از بهزیستی و شیرخوارگاه به متقاضیان فرزندخواندگی به دلیل وجود قوانین و دستورالعمل های سختگیرانه به سختی صورت می گرفت.
    نکته مهم و قابل تامل این است که انتقال کودک از بهزیستی به متقاضیان فرزندخواندگی باید در زمان خاص خودش انجام شود که متاسفانه به علت قوانین دست و پاگیر و کندی روند تصویب لایحه حمایت از کودکان، منجر به این می شد سن کودکان بالارود و شانس زندگی در کانون گرم خانواده را از دست می دادند.
    لازم است بگویم که روند اجتماعی شدن در بهزیستی که دارای ساختاری رسمی و تابع نظمی دستوری است، نه تنها خلاعاطفی کودکان را پر نمی کند بلکه عواطف و احساس کودکانه در آن فرصت رشد پیدا نمی کند و بر این مبنا این افراد در بزرگسالی با خوردن برچسب های ناشایست و احساس بی هویتی، در سلسله مراتب اجتماعی در مرتبه فرودستی قرار می گیرند.
    گفتنی است که بهزیستی و شیرخوارگاه با وجود رعایت استانداردهای لازم بایستی به عنوان مکانی موقت برای نگهداری کودکان تلقی شود نه دائمی! چرا که کودکان در روند رشد طبیعی شان احتیاج به والدینی دارند که تعلق خاطر را در آن ها به وجود بیاورد. احساس تعلق کردن به خانواده می تواند احساس ارزشمند بودن و هدفدار بودن را در کودکان ایجاد کند، عزت نفس را در آن ها رشد دهد و باعث شود حس مسئولیت پذیری و خودآگاهی در آنان تقویت شود.
    مصطفی فروتن، روانشناس و پژوهشگر علوم رفتاری می گوید: زندگی کودکانی با گذشته مشابه در کنار یکدیگر باعث می شود آن ها همواره با دیدن یکدیگر خاطرات تلخ گذشته را تداعی کنند و به صورت نسبی در یک فضای مجازی زندگی را ادامه دهند. درست است که مراکز نگهداری از کودکان بی سرپرست بهزیستی مکان مناسبی برای آموزش و پرورش است، اما کودکانی که در آنجا زندگی می کنند همیشه در انتظار آینده ای نامعلوم هستند. برای مثال شرایط سخت اقتصادی گنجانده شده در قانون فرزندخواندگی ضعفی بزرگ بود، زیرا خانواده های بسیاری بودند که به سختی و با فقر زندگی می کردند اما همواره فرزندانشان را حمایت می کنند و در بسیاری موارد نخبگانی را به جامعه تحویل می دهند که در خانواده های مرفه کمتر دیده می شود. قانونگذار می تواند بسته های مالی حمایتی برای خانواده های فقیر سالم در نظر بگیرد و به جای سختگیری، شرایط فرزنددارشدن خانواده های فقیر را تسهیل کند.
    در چنین شرایطی، هنگامی که به نقش مهم و اساسی خانواده ها اشاره می شود هیچ موردی حتی تلاش های شبانه روزی مسئولان و مددکاران مراکز شبانه روزی و هزینه های هنگفت این مراکز نمی تواند جایگزین مناسبی برای خانواده باشد.
    حمیدرضا الوند، مدیرکل دفتر امور کودکان و نوجوانان بهزیستی بر این باور است نخستین دلیل عدم استقبال از طرح امین موقت نگرش ها و باورهای فرهنگی مردم است. وی در این خصوص گفته: حس مالکیت در جامعه ایرانی قوی است و مردم خیال می کنند حتماً باید صاحب مادام العمر یک کودک شوند و به همین دلیل مایل نیستند کودکی را که می دانند پس از مدتی از آن ها جدا می شود و به خانواده اولش بر می گردد بپذیرند. به عبارت دیگر آن ها یک کودک را شش دانگ می خواهند!
    وی در ادامه چنین گفت: بسیاری از خانواده ها مایلند هویت یک کودک و حتی نام خانوادگی او را که قرار است وارد کانون خانواده شان شود تغییر دهند و او را به تملک خود درآورند. در حالی که چنین کاری درباره کودکان بدسرپرست عملی نیست.
    دلیل دیگر این بی علاقگی، ناآگاهی مردم نسبت به تکالیفشان در ازای این کودکان است.
    مصطفی فروتن پژوهشگر علوم رفتاری بر این باور است که نیاز کودک به تعلق روانی یکی از مهمترین نیازهای انسان است. اگر کودکی به صورت موقت به فرزندخواندگی سپرده شود در مرحله نخست، احساس تعلق روانی را از دست می دهد، احساس بی اعتمادی در وی ایجاد می شود و این حس باعث می شود خود را عضوی از آن خانواده نداند و همیشه فکر می کند مهمان آن ها است و باید روزی برود.
    درواقع یکی از مشکلات سرپرستی موقت ایجاد ترس از رفتن و جدایی است و این ترس هم در کودک و هم در پدر و مادرخوانده دیده می شود.
    کودکان بدسرپرست یک بار به شدت آسیب دیده اند و نباید دوباره آسیب ببینند. متاسفانه قوانین خشک و دست و پاگیر به بچه و خانواده اجازه سازگاری نمی داد. درست است که این حق هر انسانی است که راجع به هویتش و واقعیت های زندگی اش همه چیز را بداند اما چه زمانی و چگونه باید یک کودک را آگاه کرد؟
    نحوه آگاه سازی کودکان و زمان آن بسیار مهم است. هنگامی که پسربچه یا دخترکی 7 یا 8ساله متوجه می شود نام خانوادگی اش با نام خانوادگی فردی که پدر صدایش می کند یکسان نیست دوران کودکی اش را چگونه سپری می کند؟ بی تردید او دوران کودکی اش را با پراکندگی های فکری سپری می کند و همیشه سنگینی الفاظی چون فرزند سرراهی، بچه بهزیستی و... را به دوش خواهد کشید و همیشه منتظر روزی است که پدر و مادر واقعی اش بیایند و او را با خود ببرند.
    متاسفانه بسیار دیده می شود هنگامی که اعتماد به پایداری یک رابطه از بین می رود زمینه بروز بزه و جرم به راحتی ایجاد می شود.
    وقتی کودکی بداند ممکن است روزی زندگی مرفه و سالم خود را از دست بدهد به دنبال جایگاهی محکم برای آینده خود می گردد و در این مسیر ممکن است مرتکب اشتباهاتی شود.
    یک لبخند گاهی مسیر زندگی انسان را از تباهی به درستی تغییر می دهد. درحالی که حضور در کنار منبع آسیب حتی اگر پدر و مادر باشد، زندگی کودک را تباه می کند. بنابر این باید شرایطی برای کودک ایجاد شود تا با فضای تلخ زندگی قطع رابطه کرده و به خانواده ای سالم بپیوندد.
    اما متاسفانه مشکلات به همین جا ختم نمی شد. قوانین و مقررات امین موقت هرچند نسبت به فرزندخواندگی دائم
    آسان تر است اما بازهم این فرایند بسیار سخت و زمان بر است و بسیار دیده شده با وجود راضی شدن خانواده ای برای سرپرستی موقت یک کودک بازهم به دلیل بعضی پیچیدگی ها و ابهامات قانونی و برداشت های متفاوتی که از مفاد قانونی وجود دارد، زمان واگذاری آنقدر طولانی می شود و آنقدر به خانواده ها سخت گرفته می شود تا آن ها عطای پذیرفتن موقت کودکی را به لقایش ببخشند و به دنبال زندگی خود بروند و تلاش های مسئولان پرتلاش بهزیستی هم بی نتیجه می ماند.
    


 روزنامه ایران، شماره 5527

نوشته شده در شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط نام آوران نظرات ()

وضعیت یک دختر ۳۵ ساله که تا این سن ازدواج نکرده برای سپردن فرزند به دقت بررسی شود/ اگر جامعه مدنی و قسمتی از حاکمیت که در این مسئله دخیل است مانند بهزیستی استانداردهای خود را بالا ببرد؛ بهتر از آن است که کودک را در وضعیتی قرار بدهد که آینده‌اش مجهول باشد.

ایلنا: یک آسیب‌شناس اجتماعی معتقد است دادن فرزند خوانده به زنان مجرد بالای ۳۰ سال، در صورتی که قبلاً ازدواج کرده باشند گزینه بهتریست تا زنانی که ازدواج نکرده‌اند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، قانون جدید فرزندخواندگی در یک قدمی تصویب است، در صورت تصویب این قانون، دختران و زنان بالای ۳۰ سال که از موقعیت و جایگاه مطلوب اجتماعی، اقتصادی برخوردارند، می‌توانند از این راه فرزند اختیار کنند.

"مصطفی فروتن"، آسیب‌شناس و رفتار‌شناس اجتماعی، در این مورد اظهار کرد: بحث فرزندخواندگی حتی قبل از قانونی شدن، وجود داشته است. در گذشته به علت جنگ و یا بلایای طبیعی کودکان بی‌سرپرست وجود داشته‌اند که معمولاً اقوام آن‌ها به صورت غیررسمی از آن‌ها نگهداری می‌کرده‌اند اما امکان داشت که با این کودکان بدرفتاری شود یا مورد سوءاستفاده رفتاری قرار بگیرند.

وی ادامه داد: امروزه سازمان‌های مردمی و نهادهای غیرمردمی متولی نگهداری از این کودکان هستند. در بعضی کشور‌ها این مسئله عنوان شده است که این نهاد‌ها هر چند حمایت کننده هستند اما نمی‌توانند برای این کودکان نقش خانواده‌ها را ایفا کنند. اکنون همه کشور‌ها معتقدند که یک فرد در صورتی می‌تواند وضعیت مطلوبی داشته باشد که در کنار خانواده قرار گرفته باشد.

به گفته فروتن؛ قوانینی که به خانواده اجازه می‌داد سرپرستی یک بچه را برعهده بگیرد؛ در گذشته بسیار سخت‌گیرانه بود و نیاز به اصلاح داشت اما تصویب قانونی که به خانم‌های مجرد بالای ۳۰ سال اجازهٔ داشتن فرزند را بدهد یک فرصت و یک هزینه را در بردارد.

وی ادامه داد: در جامعه ما براساس هرم سنی حدود ۵ / ۱ میلیون خانم مجرد بالای ۳۰ سال داریم که عدد کمی نیست. هر زنی غریزه مادری دارد و تحقیقات نشان داده زنانی که ازدواج نکرده‌اند زمانی که به سن یائسگی می‌رسند معمولاً دچار افسردگی‌های شدید می‌شوند. از طرفی دیگر کودکان هم نیاز به کسی دارند که حامی‌ و تکیه‌گاهشان باشد. این مسئله در نگاه اول مطلوب به نظر می‌رسد. اما من به عنوان آسیب‌شناس اجتماعی این نکته را را متذکر می‌شوم به غیر از درصد کمی که مسائل خاصی دارند باید وضعیت یک دختر ۳۵ ساله که تا این سن ازدواج نکرده؛ به دقت بررسی شود.

وی همچنین گفت: در مورد زنان مطلقه یا زنانی که همسرشان فوت کرده است؛ این مسئله هم می‌تواند نیاز عاطفی این افراد را برطرف کند هم کودک را به لحاظ نیازهای مالی و حمایتی‌اش تأمین کند. اما به طور کلی این جنبهٔ منفی را نیز دارد که باز هم کودک خانواده خود را تجربه نخواهد کرد و با یک جنس بزرگ خواهد شد که ممکن است در الگوپذیری کودک ایجاد مشکل کند بنابراین بهتر است بچه‌ها را به خانواده‌ها واگذار کند.

این آسیب شناس متذکر شد: اگر جامعه مدنی و قسمتی از حاکمیت که در این مسئله دخیل است مانند بهزیستی استانداردهای خود را بالا ببرد بهتر از آن است که کودک را در وضعیتی قرار بدهد که آینده‌اش مجهول باشد اگر وضعیت کسانی که کودک به آن‌ها سپرده می‌شود مطمئن و مشخص نباشد ممکن است خطرهایی مانند تکدی‌گری و مسائل دیگر کودک را تهدید کند.

به گزارش ایلنا، چندی پیش محمد نفریه(معاون امور اجتماعی بهزیستی) اعلام کرده بود، داشتن سلامت روانی که به تأیید پزشک رسیده باشد، شرایط مالی مناسب، نداشتن سؤسابقه، اعتیاد و... ازجمله مواردی است که خانواده‌ها برای پذیرفتن فرزند باید داشته باشند.

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط نام آوران نظرات ()

شیوع اسید پاشی ریشه در مشکلات اقتصادی و روانی جامعه دارد
 
غیر از ایران، پاکستان، عراق و بنگلادش نیز با معضل اسید پاشی روبرو هستند/ ریشه این آسیب را در مشکلات روانی، معضلات اقتصادی و وجود الگوهای نامناسب، بیکاری و همین طور خلاء قانونی می‌توان جستجو کرد.

ایلنا: یک آسیب‌شناسی اجتماعی معتقد است ریشه‌های پدیده اسید پاشی را باید در مسائل اقتصادی و مشکلات روانی افراد جستجو کرد.

مصطفی فروتن(آسیب‌شناسی اجتماعی) در گفتگو با ایلنا؛ در پاسخ به این سوال که اسید پاشی فقط در ایران رخ می‌دهد، گفت: خیر در پاکستان، عراق و همین طور بنگلادش شاهد این آسیب اجتماعی بوده‌ایم. البته قبح آن در کشورهای مختلف متفاوت است.

وی افزود: قربانیان این معضل اجتماعی بیشتر خانم‌ها هستند و یکی از شاخص‌ترین دلایل این مساله، واکنش‌های عاطفی و هیجانی خود متخاصم است که ریشه این آسیب را معمولاً در مسائلی از قبیل مشکلات روانی، معضلات اقتصادی و وجود الگوهای نامناسب، بیکاری و همین طور خلاء قانونی می‌توان جستجو کرد.

پیامدهای اسیدپاشی

فروتن در مورد پیامدهای اسیدپاشی گفت:‌‌ همان طور که می‌دانید قربانی اسید پاشی جان خود را از دست نمی‌دهند بلکه دچار تخریب شکل ظاهری می‌شوند که این مساله به اعتماد به نفس، روان و رویکرد روان‌شناختی فرد ‌آسیب می‌زند و در بسیاری از موارد منجر به خودکشی می‌شود.

وظایف جامعه در برابر قربانیان

مدیرعامل انجمن قربانیان سوختگی، در ادامه گفت: نگاه افراد جامعه به قربانیان اسید پاشی معمولا نگاهی ناشی از حس وحشت چندش و یا‌ ترحم است که برای قربانیان بسیار محسوس خواهد بود وظیفه انسانی هر آدمی آن است که با حسن نیت با این افراد برخورد کند، از آن‌ها کناره گیری نکند و سعی کند به جای ترحم، با آن‌ها دوستی کند.

وی افزود: قربانیان اسید پاشی معمولا وضع اقتصادی متوسطی دارند که جوابگوی هزینه‌های سنگین درمان این مسئله نیست بنابراین دولت نیز موظف است حمایت‌ها مالی کافی از این افراد داشته باشد.

پیشگیری

فروتن در مورد راه کارهای موجود برای پیشگیری از این معضل اجتماعی اظهار داشت: راهکارهای موجود در این زمینه را باید به دو بخش فردی و اجتماعی تقسیم بندی کرد. در مورد راهکارهای فردی باید به این مسئله اشاره کرد که ۷۰% اسید پاشی‌ها نتیجهٔ یک رابطهٔ رفت برگشت عاطفی است. افراد باید از معاشرت‌های بی‌شناسنامه امتناع کنند. بیشتر قربانیان از میان افراد بسیار جوان یعنی ۱۵ تا ۲۵ سال هستندکه مهارت‌ها فردی بالایی ندارند.

وی افزود: همچنین افراد باید مراقب رفتار و حرکات خود باشند و خود را در معرض خطر قرار ندهند و این مساله نیز بسیار مهم است که افراد مبتلا به بیماری‌های روانی هرگز به خودی خود درمان نمی‌شود و نباید در برخورد با این افراد سهل انگار بود.

فروتن ادامه داد: دوستی بین والدین و فرزندان نیز می‌تواند در این مساله بسیار مهم باشد گاهی به دلیل رفتارهای قهری والدین، فرزندان اتفاقاتی را که ممکن است برای همه پیش آید از آن‌ها پنهان می‌کنند که این مساله می‌تواند آسیب‌زا شود.

وی در ادامه گفت: اما در مورد راهکارهای اجتماعی؛ دو رویکرد را می‌توان درنظر گرفت. راهکارهای کوتاه مدت که برای توقف سریع این مساله می‌تواند کار ساز باشد و راهکارهای بلند مدت.

به گفته این آسیب‌شناس اجتماعی؛ یکی از راههای کوتاه مدت تشدید و تسریع مجازات است و در مورد راهکارهای بلند مدت می‌توان به مسائلی همچون فرهنگ‌سازی در رسانه‌ها اشاره کرد. همچنین برنامه‌های آموزشی در مدارس، دانشگاه‌ها و حتی محل کار افراد می‌تواند موثر باشد.

فروتن خاطرنشان کرد: افزایش رفاه اجتماعی، کاهش فقر فرهنگی که در گرو و بهبود وضع اقتصادی است و کاهش بیکاری می‌تواند در زمینه پیشگیری از اسید پاشی بسیار مفید باشد.

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٢ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط نام آوران نظرات ()


اعلامیه سازمان ملل درباره خشونت جهانی علیه زنان


تصاویر منتشر شده از زنان و دختران قربانی اسیدپاشی از سوی سازمان ملل متحد بسیار تکان دهنده است. مقامات این سازمان با انتشار ماجرای غم انگیز یکی از این قربانیان خواستار کمک های جهانی برای حذف خشونت علیه زنان در سراسر دنیا شده اند. دبیرکل سازمان ملل متحد، بان کی مون در این باره می گوید: خشونت علیه زنان و دختران در سراسر دنیا بسیار گسترده است و به انسانیت آسیب های زیادی وارد می کنند. وی افزود: رهبران کشورهایی که قوانین جدید و سختگیرانه ای علیه خشونت زنان در کشورشان وضع می کنند قابل تقدیرند. او خواستار آموزش بیشتر در مدارس برای اقدام متقابل بین زنان و مردان شد تا جوانان بتوانند از آن درس زندگی بگیرند.
    از سال 1981 روز 25 نوامبر چهارم آذرماه به عنوان روز جهانی رفع خشونت علیه زنان انتخاب شده است تا این روز یادآور عزم همگانی برای مبارزه با خشونت علیه زنان باشد. شورای عمومی سازمان ملل متحد در 17 اکتبر 1999 میلادی نامگذاری این روز را به عنوان روز جهانی رفع خشونت علیه زنان تصویب کرد. به رغم منفور بودن خشونت علیه زنان، این پدیده همچنان در بسیاری از کشورها از جمله افغانستان وجود دارد که بدتر از گذشته در حال گسترش است.
    


    گزارش سازمان ملل از زندگی یک قربانی اسید در افغانستان
    این زن 29 ساله افغان مادر چهار فرزند است که در حرکتی کینه توزانه از سوی پسرعمویش مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفته است. زن درباره زندگی غم انگیز و طاقت فرسای خود می گوید: 10 ساله بودم که مرا به مردی پیر و ثروتمند شوهر دادند. پسرعمویم که از این وصلت کینه به دل گرفته بود پس از چند سال یک روز با حمله به شوهرم او را به قتل رساند و به من پیشنهاد ازدواج داد. او به خوبی می دانست که من نمی توانم به راحتی شکم 4 فرزندم را سیر کنم و فکر می کرد شاید تحت فشار زندگی مجبور به ازدواج با او شوم اما من به درخواست ازدواج او جواب منفی دادم و امان اله پس از گرفتن جواب رد با خشمی که در سینه داشت افغانستان را ترک کرد و 3 سال بعد از پاکستان به افغانستان بازگشت. او یک روز در خانه مان را زد و وقتی در را باز کردم ظرف اسیدی را به طرف صورتم پرتاب کرد که باعث سوختگی نیمی از صورتم شد و یک چشمم را کور کرد. اکنون من با 4 فرزندم در خانه ای کوچک و یک خوابه در کابل به سر می بریم و فقط با چای و نان خشک شکم خود و فرزندانم را سیر می کنم. سرنوشت من تلخ و وحشتناک است. من نتوانستم با جراحی سوختگی چهره ام را ترمیم کنم چرا که به اندازه کافی پول نداشتم و حالاهم فرزندانم برای سیرکردن شکم شان در کابل گدایی می کنند.
    شوک به بررسی و تحلیل مشکلات قربانیان اسید پاشی پرداخت
حسین خزایی فر: وحشت از آینه، کابوس مشترک چهره سوخته هایی است که هولناک ترین تراژدی جنایی از سوی کینه جویان اسیدپاش برای آنان رقم خورده است. فریادهای سوختم و ناله های سوزناک، نخستین پلان این سناریوی تلخ است و قربانیان چه زن و چه مرد در آن لحظه شوم حتی تصور نمی کنند علت این سوزش و ذوب شدن پوست شان چیست؟! و چه آینده بی روحی پیش رو خواهند داشت.
    اسید پاشی شاید در نگاه نخست جسم و زیبایی قربانیان را هدف گرفته باشد، اما باید گفت روح و روان، هدف اصلی این اسیدپاشی ها است.
    تراژدی اسید پاشی هر چند یکبار با انگیزه های مختلفی رخ می دهد اما در بعضی از این تراژدی ها دیده می شود قربانیان یا به اشتباه مورد هدف قرار گرفته اند یا هنوز مشخص نشده عامل اسید پاشی کیست و با چه انگیزه ای دست به این جنایت تلخ زده اند.
    قربانیان این تراژدی زمانی که هدف قرار می گیرند نمی توانند باور کنند اسید نه تنها چهره شان را سوزانده بلکه صفحات زندگی شان را که برای آینده طراحی کرده بودند نیز بدون شعله های آتش سوزانده است.
    اگر در این تراژدی ها چشم هایشان را از دست نداده باشند باید صحنه ای باور نکردنی را باور کنند و آن زمانی است که با دنیایی از استرس جلوی آینه بروند و پلک هایشان را به آرامی باز کنند و با دیدن چهره ای ناآشنا برای همیشه از آینه فراری شوند.
    برخی نقاب به چهره می زنند، برخی گوشه نشین و منزوی می شوند و حتی عده ای خود را در اتاق یا کمد چوبی زندانی می کنند و کم دیده شده است قربانی اسید پاشی روحیه ای قوی برای آینده اش داشته باشد.
    
    همه آرزوها جای خود را به رویایی
    دست نیافتنی داده بودند و چشم امید به پزشکان دارند و باید عادت کنند اطرافیانشان نگاه های دلسوزانه ای خواهند داشت و همه با کنجکاوی و گاهی با ترش رویی به آنان می نگرند.
    همیشه سعی دارند لبخندی دروغین بر چهره داشته باشند اما غم سنگینی پشت خنده هایشان نهفته است.
    طاهره بهرامی در یک تراژدی تلخ از سوی رقیب عشقی هدف اسیدپاشی قرار گرفته است. وی می گوید: دخترم نیز لب ها و یکی از پاهایش با اسید آسیب دیده است و بعد از مدتی که ما از هم دور بودیم دختر کوچولویم زمانی که مرا با نقاب دید نشناخت و این برای یک مادر خیلی سخت است که بچه اش وی را نشناسد، لحظه تلخی بود تلخ تر از صحنه اسیدپاشی اما با کلی حرف و یادآوری روزهای پر خاطره مان مرا به عنوان مادر پذیرفت و شناخت.
    اعظم مظاهری یکی دیگر از قربانیان است. وی که نمی داند چه کسی و با چه انگیزه ای به صورتش اسید پاشیده است نیز گفت: پا گذاشتن در جامعه برایم سخت بود اما این کار را کردم و امروز با چهره ای سوخته به سرکار و دانشگاه می روم اما بعد از شرایط بد مالی این نگاه های سوال برانگیز مردم است که مرا آزار می دهد.
    من خودم نمی دانم چرا قربانی شدم اما مردم به جای این که حالم را بپرسند به دنبال علت حادثه هستند و بازگو کردن روز حادثه و یادآوری آن صحنه برایم سخت است.
    تعدادی از قربانیان اسیدپاشی نیز دیده می شوند که تا به امروز خود را پنهان نگه داشته اند و به خاطر زندگی بچه ها و خانواده شان پذیرفته اند در خانه باشند و دیگر به دنبال درمان نیستند و این در حالی است که شرایط مالی و زندگی، آن ها را به تنگنا رسانده است و هیچ مقامی یا ارگانی نیست که به این افراد کمک کند.
    
    مشکلات پزشکی
    قربانیان اسیدپاشی جزو بیمارانی هستند که باید تحت عمل های جراحی زیادی قرار گیرند و هزینه های سنگینی بپردازند.
    در حالی که بعضی از قربانیان اسیدپاشی در این مرحله از زندگی شان با مشکلات زیادی روبه رو هستند و با وجود این که پزشکان و جراحان پلاستیک مهربانانه آنان را کمک می کنند اما روش خاص درمان آنها با تجهیزات گرانقیمت شرایط سختی را پیش رویشان قرار داده است و همین مساله باعث به تاخیر افتادن روش سلسله وار درمان آن ها و بدقولی های پزشکی می شود.
    
    مشکلات قضایی
    در پرونده های اسیدپاشی همیشه دو حالت وجود دارد؛ نخست پرونده هایی که در آن عامل اسیدپاشی شناسایی شده و به جرم خود اعتراف کرده است و دیگری پرونده هایی هستند که عامل اسیدپاشی ناشناس است و هیچ مظنونی در آن دیده نمی شود.
    قربانیان اسید پاشی از روند پیگیری پرونده هایشان رضایت دارند اما زمانی که به مرحله حکم قصاص و پرداخت دیه می رسند تنها انتظار است که برای آن ها رقم می خورد.
    بیشتر پرونده های اسیدپاشی در حالی که جرم آشکار و پرونده ها کامل است در مرحله اجرایی زمان بر است و قربانیان اسیدپاشی در این مرحله به نتیجه ای نمی رسند و با گره های کور زیادی مواجه می شوند. بارها دیده شده قربانیان اسیدپاشی تنها خواسته شان از مقامات قضایی رسیدگی کامل به پرونده هایشان است و در شرایطی که هزینه های درمانشان زیاد است خواستار گرفتن دیه هستند تا گوشه ای از هزینه ها را با آن بپردازند.
    
    مشکلات مالی
    قربانیان اسیدپاشی قبل از این که تراژدی تلخ زندگی شان رقم بخورد برای خود کار و درآمدی داشتند و با شرایط عادی زندگی را سپری می کردند اما با این حادثه هزینه های زندگی سرسام آور می شود چون هزینه درمان و جراحی ها زیاد است و دیگر خودشان قادر به انجام کاری نیستند و نمی توانند مشکلات مالی را حل کنند و گاهی اوقات این دوستان، نزدیکان و مردم هستند که دست این قربانیان را می گیرند تا احساس تنهایی نکنند.
    اما تعدادی از قربانیان اسیدپاشی به خاطر شرایطی که دارند همیشه خود را در خانه زندانی می کنند و تلخی این سرنوشت را به تنهایی به دوش خود می گیرند.
    دکتر مصطفی فروتن روانشناس و محقق علوم رفتاری درباره این نوع تراژدی تلخ گفت: قربانیان اسیدپاشی همیشه بین گذشته و آینده خود گرفتارند و کسانی هستند که به یکباره مرگ را لمس نمی کنند بلکه به صورت تدریجی و هر روز مرگ را احساس می کنند.
    وی افزود: این افراد باید سه اصل را در زندگی خود رعایت کنند تا بتوانند از نظر روحی و روانی بهبود پیدا کنند که نخستین گام، پذیرفتن یا همان اصل پذیرندگی است که معنای آن پذیرفتن قربانیان اسیدپاشی با چهره ای جدید در جامعه است و باید در این اصل به راحتی در میان مردم جامعه قدم بگذارند و سعی کنند مثل گذشته به زندگی عادی خود ادامه دهند. در دومین گام باید مهارت های اکتسابی خود را افزایش دهند، درست است که چهره شان آسیب دیده اما باید آموزش های مختلف مهارت های خود را افزایش دهند و با کارهای جدید این
    آسیب دیدگی را در خود کم رنگ تر کنند.
    در گام بعدی قربانیان اسیدپاشی باید سعی کنند بیشتر در کنار هم باشند، به این معنا که با مشارکت های فعالانه اجتماعی با گروه همسانان می توانند بیشتر در جامعه باشند و با شرکت در این گروه ها می توانند به دستاوردهای جدیدی برسند.
    دکتر فروتن در رابطه با رفتار جامعه با قربانیان اسیدپاشی گفت: خیلی ها وقتی با این قربانیان روبه رو می شوند عمداً یا سهواً با حالت های مختلف نگاه می کنند که این نگاه های پرمعنا درست نیست چون نباید فکر کنند این حوادث تنها برای آنان رخ داده است بلکه آن ها نیز روزی فکر نمی کردند که هدف اسیدپاشی قرار می گیرند. نگاه تحقیرآمیز نگاهی اشتباه است و درست نیست دید منفی به آن ها داشته باشید چون این افراد گناهکار یا مجرم نبودند. وی افزود: گفت وگو با این افراد باید بدون اشاره به ماجرای آسیب دیدگی شان باشد و هیچ یک از ما حق نداریم درباره چگونگی این تراژدی حرفی بزنیم یا نظرسنجی کنیم بلکه باید با آن ها تعامل برقرار کنیم و رابطه دوستانه داشته باشیم و همچون دیگر دوستان با آن ها رابطه برقرار کنیم.
    گاهی اوقات دیده می شود افراد در زمان برخورد با این قربانیان خدا را شکر می کنند که این بلاسر خودشان نیامده و این در حالی است که در بعضی از پرونده های اسیدپاشی افراد به صورت اشتباهی مورد هدف قرار گرفته اند و این اشتباه شاید برای ما هم اتفاق بیفتد.
    باید با این افراد رفتار دوستانه داشته باشیم و به آن ها کمک کنیم تا احساس تنهایی نکنند و بتوانند به راحتی وارد جامعه شوند و از پرسیدن علت این تراژدی تلخ حتماً خودداری کنیم.
    

 روزنامه ایران، شماره 5520 به تاریخ 6/9/92، صفحه 20 (ایران شوک)

نوشته شده در شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ توسط نام آوران نظرات ()

 
هنگام اعدام یک مجرم، هدف اصلی نهادهای قضایی و پلیس، عبرت آموزی افراد از ارتکاب به جرم است درحالی که وقتی به یک اعدام در ملاعام می‌روی تنها درصد کمی به عبرت و نتیجه رفتار بزهکار یا مجرم توجه می‌کنند

ایلنا: ارتکاب جرم یک معضل بزرگ اجتماعی است که تمام کشورهای دنیا را با خود به میزانهای متفاوت درگیر کرده است و در این میان علاوه بر اقدامات و عملکرد مناسب پلیس به ترویج رفتارهای مناسب و فرهنگ سازی نیازمند هستیم.

پلیس به عنوان یک نهاد به تنهایی نمی‌تواند در مقابل جرایم موفق عمل کند لذا در این زمینه فرهنگ‌سازی و ترویج هنجارهای اجتماعی مطبوع جامعه نقش به سزایی دارد.

از گذشته‌های دور، اجرای اعدام و قصاص در ملا عام یک راه خوب جهت تنبیه مجرمان و بزهکاران در کشورهای دنیا محسوب می‌شد تا علاوه بر تخریب چهره بزهکاران، توانایی نیروی پلیس در دستگیری مجرمان اثبات و اعتماد مردم به پلیس جلب شود.

با گذشت زمان و بررسی نتایج اعدام و قصاص در ملا عام دیده شد که اجرای این مراسم در مکانهای عمومی اثرات بسیاری را در رفتار مردم و بزهکاران به دنبال دارد.

نشر تصاویر و کلیپ خشونت آمیز و جنایات در محافل عمومی، ‌فضای مجازی و رسانه‌ها، احساس عدم امنیت را به جامعه تزریق می‌کند و این نکته شاید از نظر افرادی که حتی با نیت ارتقای اعتماد مردم به پلیس انجام می‌شود دور مانده باشد که وقتی نشر این تصاویر در بین مردم انجام شود مردم بیشتر به اقدامات پلیس بد بین می‌شوند و همچنین یک فرصت اید‌ه‌آل را برای تبلیغات علیه کشور در مجامع بین‌المللی فراهم می‌کند.

مصطفی فروتن به عنوان یک آسیب‌شناس معتقد است که باید حاضران مراسم اعدام و قصاص در ملا عام کنترل شوند و این بهترین راهکاری است که در قبال تاکید بر اجرای اعدام و قصاص در ملا عام وجود دارد.

همچنین فرمانده ناجا چندی پیش در رابطه نشر تصاوبر زورگیری گفته بود که در تهران زورگیری اتفاق می‌افتد اما انعکاس این تصاویر از سوی رسانه‌ها کار درستی نیست و اگر مردم مستنداتی شامل فیلم و تصویر یا اطلاعاتی دارند به جای آنکه در رسانه‌ها آن را منعکس کنند، بهتر است آن را در اختیار پلیس قرار دهند.

شاید با کنترل سن و جنس حاضرین در مراسم اعدام در ملا عام و همچنین اجرای این مراسم در مناطق دور از محل سکونت شهروندان و خارج از شهری بتوان از ترویج ناهنجاری‌های ناشی از اعدام در ملا عام بکاهیم.

هنگام اعدام یک مجرم، هدف اصلی نهادهای قضایی و پلیس، عبرت آموزی افراد از ارتکاب به جرم است درحالی که وقتی به یک اعدام در ملاعام رفته بودم تنها درصد کمی به عبرت و نتیجه رفتار بزهکار یا مجرم توجه کردند و بیشتر افراد به نوع و نحوه مرگ مجرم توجه می‌کردند حتی بسیاری از آن‌ها دچار ترس و وحشت از محله خودشان شده بودند چراکه تا مدت‌ها نتوانسته بودند صحنه مرگ آن مجرم را در محله خودشان فراموش کنند.

ترس و وحشت اعدام در ملاعام را به راحتی می‌توان در ذهن کودکان و افراد کم سن و سال حاضر در مراسم اعدام مشاهده کرد.

ابهری درباره ایجاد ترس و استرس در کودکان ساکن در مناطقی که اعدام در آنجا انجام می‌شود می‌گوید: این کودکان و جوانان شاید در ظاهر دچار آسیب روحی نشوند ولی این رویداد در ذهن آنان به جا می‌ماند و آسیبهای روحی شدیدی در بلند مدت بر آن‌ها وارد می‌شود.

البته با توجه به آمار اعلام شده اقدامات پلیس در کاهش جرایم قابل تقدیر و تجلیل است ولی برای کاهش جرایم نباید تنها به پی گیری‌های پلیس اکتفا کرد و زمانی که پلیس به دنبال دستگیری مجرمان است گسترش برنامه‌های فرهنگی در رسانه ملی و مراکز آموزشی می‌تواند کمک فراوانی کند.

بهترین راه حل از نظر ابهری و فروتن دو آسیب‌شناس در ترویج هنجارهای اجتماعی، آموزش فرزندان در خانواده هاست و همچنین آگاه کردن افراد از نتایج رفتارهای ناهنجار در جامعه می‌تواند مردم را از ارتکاب به جرم بازدارد.

البته نباید از فرهنگ غنی ایرانی اسلامی غافل شد و ترویج این آداب و رسوم نکته مهمی در کاهش جرایم در کشور به شمار می‌‌آید که در این میان جای خالی آن در میان جوانان احساس می‌شود و گرایش به سمت برنامه‌هایی که در آن خشونت و جرایم یک ارزش به شمار می‌آید موجب شده است تا ارزشهای واقعی از جوانان دور بماند و یا لااقل کمرنگ‌تر شود.

والدین باید به اوقات فراغت فرزندان خود و گروه همسالان فرزندان به ویژه کودکان توجه کنند و همچنین ایجاد فضای تعاملی در خانواده، فرزند را به سمت خانواده میل می‌دهد تا کوچه و خیابان!

 ایلنا

نوشته شده در جمعه ۸ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط نام آوران نظرات ()


Design By : Pichak